شهر بابک خبری نیست

حرف آخر

آه اگر دود دلم برخیزد

وای اگر بانک برارم ای دوست

گر چه صد بار به گوشم خواندند

آنچه البته به جایی نرسد فریاد است

 

تو که اینقدر به فهمیدن خود غره ای ای دوست

پس چرا رنجیدی و نگفتی که چرا رنجیدم

جام صبرم به خدا لبریز است

نفسم تنگ ترین فاصله را پیمودست

من به نا باوریت می گریم

تو به دل خستگیم می خندی !

ناز شصتت ای دوست

چه تفاوتهایی

.

.

.

خوب یاران عزیز

غم گساران مرید

با شما هم سخنی دارم من

این دم آخر منم و این سخن آخر من

کو به کو ... دشت به دشت

واحه واحه همه سو

جاده جاده همه جا

پی یک ذره محبت گشتم

ودریغ و ... و دریغ

ته هر کوچه بن بست

سبک مغزی بود

که به تنهایی من می خندید

...

زیر بار غم و اندوه خدا می داند

کمر زندگیم بشکسته

همین


نوشته شده توسط کلاغ خبرچین در پنجشنبه هشتم خرداد 1393 ساعت 1:23 | لینک ثابت |

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

چو می بینی که نابینا و چاه استfaryad29
اگر خاموش بنشینی گناه است

رنک الکسا